جلال الدين الرومي
325
فيه ما فيه ( فارسى )
مصلحت در دين ما جنگ و شكوه * مصلحت در دين عيسى غار و كوه مصلحت داده است هريك را جدا * مصلحت جو گر تويى مرد خدا ( ص 562 - 563 ) ابيات بعد هم ملاحظه شود . ( 203 ) ص 105 ، س 6 ، « الانسان حريص على ما منع » حديث نبوى است و نصّ آن مطابق نقل سيوطى در جامع الصّغير ج 1 ، ص 85 ، و مناوى در كنوز الحقائق ص 31 چنين است : انّ ابن آدم لحريص على ما منع - مولانا در موارد ذيل از مثنوى مضمون اين روايت را اقتباس كرده و گفته است : گرمتر شد مرد زان منعش كه كرد * گرمتر گردد همى از منع مرد ( ص 279 ، س 26 ) كيست كز ممنوع گردد ممتنع * چونكه الانسان حريص ما منع ( ص 638 ، س 26 ) ( 204 ) س 15 ، « اى غرخواهر » معنى آن روشنست و افلاكى گويد كه مولانا وقتى خشم گرفتى اين كلمه بر زبان راندى - اينك روايت افلاكى : همچنان ارباب الباب روايت كردند كه چون حضرت مولانا از كسى رنجيدى و مكابرهء او از حدّ شدى « غرخواهر » گفتى و درهمش كوفتى چه اصطلاح شتم خراسانيان همين بوده است . ( 205 ) ص 106 ، س 3 ، « كه ايشان را مستوران حق گويند » از مضمون حديث قدسى : اوليايى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى - كه در احياء علوم الدّين ج 4 ، ص 256 ، مذكور است ؛ و تقسيم اوليا به نحوى كه در فيه ما فيه مىبينيم و نزديك به همين مضامين در ولدنامه طبع طهران ، ص 268 ، نيز ملاحظه مىشود . ( 206 ) س 8 ، عشقناك : تركيبى است از عشق و ناك كه اداتيست مفيد معنى اتّصاف مانند : ذوقناك ، طربناك ، غصّهناك ، روحناك ، جرعهناك ، نورناك ، فكرناك ، اقبالناك ، مكرناك : كفرناك : كه جز كلمه ( طربناك ) كه در اشعار حافظ و ديگران شواهد بسيار